تبليغاتX
فلسفه رسانه های جمعی


فلسفه رسانه های جمعی
این هم کنکاش در دنیای ارتباطات
مقاله 5000 کلمه ای
موضوع: پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 13:4

                               بسم الله الرحمن الرحيم

 

موضوع تحقيق:بررسي چرايي ايجاد و ضرورت سواد رسانه اي در جامعه امروز

استاد محترم:جناب آقاي دكتر عاملي

كاري از :مونا كلانتري

واحد درسی:فلسفه رسانه های جمعی

آدرس ایمیل: monakalantary@yahoo.com

 

 

 

 

طرح تحقیق

 

سوال اصلی:

 

سواد اطلاعاتي علاوه بر افزايش آگاهي هاي عمومي و رضايت فردي شهروندان ، در توسعه اقتصادي ، اجتماعي ، فرهنگي و سياسي جوامع نيز نقش موثري ايفا مي كند . بر اين اساس امروزه در كشورهايي كه برنامه هاي جامعه اطلاعاتي را دنبال مي كنند ، سواد اطلاعاتي به عنوان يك ضرورت اساسي و حياتي در نظر گرفته شده و هرگونه ضعفي در اين زمينه به عنوان خلاء اساسي و جبران ناپذير به شمار مي آيد . من می خواهم ضمن بررسي مفهوم سواد اطلاعاتي ، برخي از مهم ترين نقش هاي آن را در برقراري دموكراسي و توسعه جوامع برشمرم ، سپس  در اين زمينه تا جايي كه مي توانم به چرايي به وجود آمدن اين پديده و ضروري شدن آن در جامعه امروز  بپردازم.

من در این مقاله بیشتر تئوری نظریه گلوله و در کنار آن برجسته سازی را مورد استفاده و بررسی  قرار داده ام و از آنجا که به وضوح با توجه به فعال بودن یا منفعل بودن مخاطب می توانیم از این روند بهره گیریم کمتر جای تردید و ابهام باقی می ماند . چرا که این تئوری تاثیر رسانه ها بر روی مخاطبین را مستقیم ، دقیق و هدفمند تلقی می کند و آنرا به مانند تفنگ می پندارد که تیرش را به سوی هدفی مشخص شلیک می کند.

مقدمه

در دنیای امروز رسانه ها یکی از اجزای اساسی جوامع بشری هستند لذا سواد رسانه ای (MEDIA LITERACY   ) شامل تحقیق ، تحلیل ، آموزش و آگاهی از تاثیرات رسانه ها ( رادیو ، تلویزیون، فیلم ، موسیقی ، روزنامه مجله ، کتاب و اینترنت ) بر روی افراد و جوامع می باشد . تاریخچه پیدایش این تفکر که بر پایه یک نیاز مبرم آموزشی بنا نهاده شده به سال 1960 میلادی و به دنبال عمومی شدن تلویزیون ، رادیو و فیلمهای هالیودی بر می گردد. در این میان تلویزیون گوی سبقت را از رسانه های دیگر ربود ، بطوریکه اکثر مردم ترجیح دادند که تماشا کنند تا اینکه مطالعه کنند.یکی از عواقب این تحول اجتماعی و آموزشی ، کمتر شدن تمایل دانش آموزان به مطالعه و کتاب بود.این تحقیقات نشان داد که تماشا کردن مداوم تلویزیون باعث رکود تمرکز فکری مخاطب می شود. در دنیای انفجار اطلاعات و پوشش دایمی و گسترده رسانه ها مخاطبین بیشتر به تصویر توجه می کنند و به قولی "در مسابقه چشم با گوش ، چشم همیشه برنده است".این واقعیت بحث دیگری را به نام سواد تصویری و یا دیداری (  VISUAL LITERACY) رایج کرده است.مخاطبین رسانه ها باید بتوانند مفاهیم و یا زبان آنچه را که تصویر منتقل می کند حلاجی کنند و مفاهیم نامرئی را بفهمند.قدرت رسانه ها بیشتر در انتخاب و ارایه تصویر است تا نوشتار و گفتار.اینها اجزایی از سواد رسانه ای و سواد اطلاعاتی هستند.با پیدایش رسانه های توده ( MASS MEDIA ) بحث جامعه توده  ( MASS SOCIETY  ) جای خودش را در تحقیق و آموزش پیدا کرد.از طرفی قبل از عمومی شدن تلویزیون ، رادیو راه را برای تماس مستقیم گوینده و یا فرستنده  ( SENDER ) با گیرنده ( RECEIVER  ) هموار کرده بود و وارد حریم خصوصی خانواده ها شده بود. جالب اینجاست که یک تحقیق اخیر بوسیله  MEDIA RESEARCH NIELSEN نشان می دهد که بطور متوسط هر خانوانده آمریکایی بیش از هشت ساعت از وقت روزانه اش را صرف تماشای تلویزیون می کند.

تعريف سواد رسانه اي

 ادبيات موجود در زمينه سواد رسانه اي در تلاش است تا زمينه هاي درك منتقدانه از پيام هاي ارتباطي را فراهم سازد و در واقع اين سواد كه بايد آنرا يك دانش ناميد با آشكارسازي گفتمان ها و پارادايم هاي حاكم بر رسانه هاي موسوم به مين استريم (mainstream ) به مخاطبان منتقل مي شود . به ديگر سخن ، سواد رسانه اي مي كوشد تا با شفاف سازي فنون انتقال و القاي پيام ، نظام هاي معني سازي در رسانه ها را فاش سازد .مي توان گفت سواد رسانه اي قدرت درك نحوه ساخته شدن واقعيت در رسانه هاست يا به ديگر زبان، نحوه ساخت پذيري و گفتماني شدن واقعيت ها در رسانه ها . سواد رسانه اي را در عين حال مي توان نشانه اي عليه تئوري هاي تزريقي به حساب آورد . در تئوري هاي تزريقي يا معروف به گلوله هاي جادويي، سرنوشت محتوم مخاطبان چيزي جز پذيرش پيام هاي رسانه اي نيست . حال آنكه هدف نهايي سواد رسانه اي اثبات اين نكته است كه مي توان در برابر رسانه قرار گرفت و رفتارهاي مورد نظر رسانه را بروز نداد .

تاريخچه پيدايش سواد رسانه اي

 تاریخچه پیدایش این تفکر که بر پایه یک نیاز مبرم آموزشی بنا نهاده شده به سال 1960 میلادی و به دنبال عمومی شدن تلویزیون ، رادیو و فیلمهای هالیودی بر می گردد. اما قدمت ادبيات سواد رسانه اي ( MEDIA LITRACY ) در كشور ما به بيش از 3 يا 4 سال نمي رسد و همچنان از آن به مفهوم جديدي ياد مي شود كه به دليل نگاه رسانه هاي مكتوب وملي به آن برمی گردد.

اهداف سواد رسانه اي

یکی از اهداف اصلی سواد رسانه ای آگاه کردن و سعی در کم کردن تاثیرات منفی رسانه ها بر روی کودکان ، دانش آموزان و جوانان است.آنها باید درک کنند که هر روز بوسیله رسانه ها جهت خرید کالا و پیامهای گوناگون مورد تهاجم دایمی قرار دارند.آنها باید دریابند که اهداف رسانه ها چیستند و چگونه بدون آنکه خود بخواهند بطور زیرکانه به افکار ، کردار و رفتارشان شکل می دهند .قدرت رسانه ها در این است که مخاطبین ناخود آگاه ، با یک دیدگاه ، رفتار و گفتار بخصوص هماهنگ می شوند. آنها باید بیاموزند که رسانه ها پروپا گاندای دولتها هستند.در دنیای ارتباطی و شدیدا رقابتی امروز ، سواد اطلاعاتی (  INFORMATION LITERACY) یکی از نیازهای اصلی هر انسان و جامعه ای می باشد.سواد اطلاعاتی پی بردن به این واقعیت است که دانش یعنی قدرت ( KNOWLEDGE IS POWER  ) .جنبه های سواد رسانه ای بسیارند و من تنها می توانم فهرست وار به برخی از آنها اشاره کنم: درک ساختار رسانه ها ، درک اهداف برنامه ریزان و تولید کنندگان محتوای رسانه ها ، درک زبان تصاویر و تاثیرات ناخودآگاه آنها بر روی مخاطبین ، درک نحوه ارایه مطالب در قالبهای نوشتاری و یا تصویری ، درک استفاده رسانه ها از سکس و ترس برای جذب مخاطبان و فروش کالا ،درک ین واقعیت که رسانه ها معمولا مقاصد و منافع صاحبان خودشانرا دنبال می کنند.آگاهی از تحقیق و بررسي محتوای رسانه ها ، آگاهی از شگردهای تولید برنامه ها بخصوص در دنیای دیجیتالی امروز ، آگاهی از طرق تولید وتوزیع اخبار و بالاخره درک ارتباط تنگاتنگ رسانه ها با نهادهای سیاسی ؛ اقتصادی و اجتماعی.

سواد رسانه ای درک نقش و شیوه های تولید محتوا است.بنابر این باید بگویم که مسلما ارتباط تنگاتنگی بین روزنامه نگاری توسعه و سواد رسانه ای وجود دارد.بدون درک رسانه ها و داشتن تبحر در رابطه با رسانه ها نمی توان در زمینه توسعه موفق شد.از این دیدگاه این دو مکمل هم هستند.مخاطبین سواد رسانه ای از دیدگاه آموزش دانشجویان و دانش آموزان و مدرسین و از دیدگاه عمومی ، خانواده ها ، بازرگانان ، سیاستمداران و فعالان اجتماعی در حوزه های محیط زیست ، آزادی و غیره می باشند.بر اساس آنچه می دانم وضعیت جامعه ما در ایران در رابطه با سواد رسانه ای هم نگران کننده و هم امیدوار کننده است.

 

ارتباط سواد رسانه اي با خو د سازمانهاي رسانه اي

 1- تمام رسانه ها ساختارند : رسانه ها تنها انعكاس ساده اي از واقعيت بيروني نيستند ؛ بلكه آنها محتاطانه ساخت هاي هنري اي را ارائه مي دهند كه بازتاب تصميم هاي گوناگون است و از عوامل تعيين كننده بسياري حاصل مي شود. حال سواد رسانه اي در راستاي تلاش اين ساخت ها قدم بر مي دارد تا آنها را تجزيه كرده و نشان دهد كه چگونه ساخته شده اند.

2- رسانه ها واقعيت را مي سازند :‌ رسانه ها مسئول بخش اعظمي از مشاهدات و تجربياتي هستند كه ما از طريق آنها درك خود را نسبت به جهان و نحوه عملكرد آن سامان مي بخشيم . در واقع بخش اعظم نگرش ما به دنيا ، ريشه در پيام هاي رسانه اي دارد كه از پيش ساخته شده اند. اين رسانه ها به ميزان زيادي، درك واقعيت را در اختيار ما قرار مي دهند.

3- گفت و گوهاي مخاطبان، در رسانه ها مفهوم پيدا مي كند: رسانه ها فضايي براي ما فراهم مي آورند تا تصوير خود را از واقعيت شكل دهيم و همگي بر سر معناي آن با توجه به قابليت هاي شخصي «بحث و گفت وگو» كنيم ،‌مانند : خواست ها و نيازهاي شخصي، رضايت ها و مشكلات روز، گرايش هاي نژادي و جنسي، پيشينه خانوادگي و فرهنگي و غيره.

4- رسانه ها مفاهيم تجاري دارند: سواد رسانه اي با هدف ارتقاي آگاهي در خصوص چگونگي نفوذ رسانه ها از طريق تفكرات تجاري و چگونگي تاثيرگذاري اين تفكرات بر محتوا، فناوري و پخش، عمل مي كند. اغلب توليدات رسانه اي تجاري است و مي بايست سود دهي نيز داشته باشد. حال پرداختن به پرسش هايي در حوزه مالكيت و نظارت رسانه اي نيز، اهميت بيساري دارد ، چون شمار كمي از اشخاص هستند كه بر آنچه ما از طريق رسانه ها مي بينيم، مي خوانيم و مي شنويم نظارت مي كنند.

5- رسانه ها حاوي پيام هاي ايدئولوژيكي و ارزشي اند: بخش اعظمي از توليدات رسانه اي تبليغات است ؛‌به عبارتي، آنها از اين طريق ارزش ها و راه هاي زندگي را بيان مي كنند. اگر بخواهيم صراحتا بيان كنيم و يا در لفافه بگوييم، روند كلي رسان ها نشانگر پيام هاي ايدئولوژيكي اي است كه آنها در بر دارند. به طور مثال مي توانيم به مقولاتي نظير طبيعت زندگي خوب، محسنات مصرف گرايي، نقش زنان، پذيرش قدرت ، و مقوله بي چون و چراي ميهن پرستي اشاره كرد.

6- رسانه ها حاوي مفاهيم اجتماعي و سياسي اند: رسانه ها تاثير چشمگيري بر سياست و شكل دهي تغييرات اجتماعي دارند. تلويزيون مي تواند نفوذ گشترده اي در انتخابات يك رهبر ملي بر مبناي تصوير داشته باشد. همچنين رسان ها مي توانند ما را در مقولاتي چون حقوق شهروندي، قحطي در آفريقا ، و شيوع ايدز، شريك سازند. آنها به ما حسي نزديك به مباحث ملي و دغدغه هاي جهاني مي دهند؛ از اين رو ما به شهروندان «دهكده جهاني مك لوهان» بدل مي شويم.

7- شكل و محتوا در رسانه ها رابطه نزديكي با هم دارند :‌ همان طوري كه مارشال مك لوهان مي گويد: « هر رسانه ، دستور زبان خاص به خود را دارد و واقعيت را به روش خاص خودش نظم و ترتيب مي دهد. رسانه هاي گوناگون ، رويداد يكساني را گزارش مي دهند، اما تصورات و پيام هاي گوناگوني را خلق مي نمايند.»

8- هر رسانه شكل زيبا شناختي منحصر به فردي دارد: همان گونه كه ما به ضرباهنگ خوشايند يك قطعه شعر يا نثر توجه مي كنيم. بايد توانايي لذت بردن از شكل و تاثيرات خوشايند رسانه هاي گوناگون را نيز داشته باشيم.


سواد رسانه اي در جهان و ايران


شايد حداقل زمان تولد سواد رسانه اي در جهان حدود 30 سال پيش است اما در ايران زمان اندكي از پيدايش آن مي گذرد.
سواد رسانه اي بطور مشخص از سوي برخي كشورهاي جهان از حدود سه دهه قبل بررسي می شود.
كشورهاي ژاپن و كانادا نمونه بارز اين مسئله هستند كه در اين خصوص گامي اساسي برداشته اند.
در اين كشورها سواد رسانه اي آنقدر اهميت داشت كه آن را بعنوان يك ماده درسي در ميان مواد درسي دوره هاي تحصيلي راهنمايي تا مقطع ديپلم به رسميت شناختند و حتي آن را براي سنين بزرگسال و مقاطع تحصيلي بالاتر نيز طراحي كردند.
آنها اين هدف را دنبال مي كردند كه به افراد بياموزند رسانه چيست و تفاوت آن با دنياي اطراف آن چگونه است.
در اين اثنا مخاطب بخوبي مي آموزد كه به غير از انتخاب رسانه از لحاظ سليقه و شكل به ادراك دقيق مواردي چون آگهي ، سرمقاله ، گزارش ، خبر و... در رسانه هاي مختلف ديداري ، شنيداري ، مكتوب و الكترونيكي نيز بپردازد.
ا تحصيل سواد رسانه اي مخاطب مي آموزد هر آنچه از رسانه ها انتشار مي يابد دليل مطابقت آن با واقعيت نمي شود.
تحصيل سواد رسانه اي بهمراه پيدايش نگاه و تفكر انتقادي در افراد است بنابر اين فرد مي آموزد كه عميق و دقيق به ذات برنامه ها و نوشته ها و شنيده ها بيانديشد و به نقد آنها نيز بپردازد ؛ از طرفي به نوعي رويارويي پيچيده با خروجي رسانه ها نيز دست يابد.
اصول سواد رسانه اي سوغات غربي ها است اما نمي توان چشم بسته هم با آن روبه رو شد.
از طرفي نمي شود به فكر بومي سازي چارچوب آن افتاد كه تنها محتواي روزمره آن شايسته بومي سازي است.
اما در جامعه مدني كه افراد به حقوق خود كاملا واقف هستند و ميزان سواد عمومي و آگاهي اجتماعي در سطح بالايي قرار دارد اكثر افراد از حداقل سواد رسانه اي برخوردارند.از سويي هم اخلاق حرفه اي در ميان دست اندر كاران رسانه ها وجود دارد.در ايران با مشكلاتي كه عدم ارتقاء سواد رسانه را منجر مي شود دست به گريبان هستيم ؛ مثلا تيراژ پايين روزنامه ها ، عدم تركيب صحيح يا مطابقت با تمايل مردم ، عدم ارائه محتواي تحليلي نسبتا جامع براي اتفاقات روزمره و بسياري نكات ديگر.براي رفع چالش ها بايد به نوعي (
MEDIA TAMPAIN ) تلاش سازمان يافته از سوي رسانه ها براي ارتقاء سطح سواد رسانه اي در ميان مردم و يا اصطلاحا مبارزه رسانه اي دست زد..
سواد رسانه اي مقوله اي است كه به اوايل دهه 90 ميلادي برمي گردد كه در اصل مخاطب آن يكسري از ميانسالان جامعه بودند و مي بايست تحت تعليم استفاده از فناوري هاي نوين براي رويارويي با خروجي رسانه ها و اصلا كاركرد آنها قرار مي گرفتند.
اما براي اينكه اين مسئله در ميان نسل جوان جامعه هم فراگير شود تنها بايد استانداردهاي بين المللي ،آنهم منطبق با مسائل بومي هركشور سوار بر امر آموزش آن در نظر گرفته شود.
از طرفي هم زير ساخت هاي لازم همچون افزايش ضريب نفوذ و سرعت و سهولت دسترسي به شبكه هاي ارتباطي همچون اينترنت بخوبي فراهم شود تا حداقل سواد لازم در افراد ايجاد شود.


ارتقا سواد رسانه ای

 

رشد آگاهی در ميان مردم از طريق رسانه های جمعی و با ارائه برنامه ها و افراد منتقد و ارائه آمار از  بهترين های رسانه ها در جهان برای ارزيابی و بازشناسی شاخص های نقد رسانه ای ، استفاده از تحليل گران و کارشناسان برای آموزش و فرهنگ سازی اين مهم و تعامل رسانه ای مناسب با مخاطبان در جذب سريع بازخورد رسانه ای در ميان مردم و ترتيب اثر دهی به نظريات اقشار مختلف بر اساس منطق ، همه و همه کمک شايانی به ارتقا سواد رسانه ای در جامعه خواهد کرد.

آنهايی که با سواد کافی درباره نقد رسانه ها و برنامه ها به نقادی می پردازند. در اين جماعت که در اقليت بسر می برند اتفاق جالب انتشار نقطه نظرات در سطح رسانه ای و ايجاد اثر برای تغيير ساختار خروجی رسانه است.اين افراد به بهبود کيفی رسانه ها کمک می کنند زيرا با افزايش سطح توقع مردم ،رسانه ها ملزم به افزايش کيفی برای از دست ندادن مخاطبان خود هستند. يکی از شيوه های گسترش سواد رسانه ای ارائه بيوگرافی و تشريح برنامه ها برای مخاطبان است که کمک شايانی به تفسير و نقد آن با توجه به تصوير سازی ذهنی قبلی در ميان آنها می کند.


ارتباط سواد رسانه ای با حوزه های دیگر

سواد رسانه ای درک نقش و شیوه های تولید محتوا است.بنابر این باید بگویم که مسلما ارتباط تنگاتنگی بین روزنامه نگاری توسعه و سواد رسانه ای وجود دارد.بدون درک رسانه ها و داشتن تبحر در رابطه با رسانه ها نمی توان در زمینه توسعه موفق شد.از این دیدگاه این دو مکمل هم هستندنمی توان رسانه های سنتی و یا نوین را در یک قالب کلی قرار داد ؛ چون تنوع محتوا ، صداقت در خبر رسانی و کار تخصصی و حرفه ای در هردو موجود است.باید گزینش کرد و از اتکا به مآخذ بخصوص و یا یک رسانه بخصوص خودداری کرد.
در آموزش رسانه ای تئوری و کار عملی هر دو باید در نظر گرفته شوند.سواد رسانه ای نباید صرفا بصورت تئوری و یا عملی ارایه شود.صحبت از تهیه یک فیلم مستند و یا هرم وارونه زمانی مفهوم واقعی خودش را پیدا می کند که دانشجویان عملا آنها را به کار بندند و پروسه را تهیه و تولید را تجربه و لمس کنند.
در دنیای ارتباطی و شدیدا رقابتی امروز ، سواد اطلاعاتی ( INFORMATION LITERACY) یکی از نیازهای اصلی هر انسان و جامعه ای می باشد.سواد اطلاعاتی پی بردن به این واقعیت است که دانش یعنی قدرت ( KNOWLEDGE IS POWER ) .پذیرش این اهم به تنهایی کافی نیست ، بلکه یک فرد باید بداند که در اقیانوس عمیق و بسیار گسترده اطلاعات به عنوان مثال در اینترنت دنبال چه موضوعی می گردد و چگونه می تواند آنرا به دست اورد. امروز حجم اطلاعات انقدر سرسام آور است که حتی پی بردن به صحت و یا سقم یک موضوع براحتی امکان پذیر نیست .یک سوال اساسی در این رابطه این است : آیا آنچه از طریق رسانه ها بخصوص اینترنت دریافت می کنیم و یا در دسترس همگان است قابل استفاده ، مستند و یا درست است؟ متاسفانه باید اذعان کنم که اکثرآنچه در اینترنت است آشغال ( TRASH) و تهی از ارزش است . پس چگونه یک فرد می تواند آنچه که مفید و خوب است را پیدا کند.اینجاست که اهمیت سواد اطلاعاتی مشخص می شود. همانطور که می دانید رسانه ها اطلاعات را بسته بندی می کنند و مانند یک کالا آنرا تحویل مخاطبین و یا مشتریان خود قرار می دهند. از طرفی مخاطبین اطلاعات را به سلیقه خود گزینش و توجیه می کنند و یا اینان انچه را که در رسانه ها دیده و یا شنیده اند تکرار می کنند و یا حتی مالک آن می شوند.آیا این یک روند سازنده است؟ آیا عدم تحقیق و تحلیل خوب است ؟ آیا پذیرفتن آنچه رسانه ها به مخاطبین منتقل می کنند عاقلانه است؟ آیا مخاطبین نباید دقت و توجه بیشتری به محتوا و مآخذ رسانه ها داشته باشند؟ یک انسان آگاه تحقیق می کند ، تحلیل می کند ، تجزیه می کند ، می اندیشد و آنچه را که رسانه ها ارایه می کنند براحتی و کورکورانه نمی پذیرد.

جنبه هاي سواد رسانه اي


1. درک ساختار رسانه ها

 2.درک اهداف برنامه ریزان و تولید کنندگان محتوای رسانه ها

3. درک زبان تصاویر و تاثیرات ناخودآگاه آنها بر روی مخاطبین

4. درک نحوه ارایه مطالب در قالبهای نوشتاری و یا تصویری

5. درک استفاده رسانه ها از سکس و ترس برای جذب مخاطبان و فروش کالا

6.درک ین واقعیت که رسانه ها معمولا مقاصد و منافع صاحبان خودشانرا دنبال می کنند

7.آگاهی از تحقیق و بررسی محتوای رسانه ها

8. آگاهی از شگردهای تولید برنامه ها بخصوص در دنیای دیجیتالی امروز

9.آگاهی از طرق تولید وتوزیع اخبار

 10. درک ارتباط تنگاتنگ رسانه ها با نهادهای سیاسی ؛ اقتصادی و اجتماعی.

 

 

مركز سواد رسانه اي


مركز آموزشي غيرانتقاعي سواد رسانه اي ( Center for Media Literacy) يكي از مراكز پيشرو در آموزش عمومي، پيشرفت حرفه اي و منابع آموزشي در سطح ملي است. اين مركز به عنوان معياري براي ارزيابي، بررسي و توليد محتواي رسانه به طور تخصصي فعاليت كرده و از گسترش آموزش سواد رسانه اي حمايت مي كند. فعاليتهاي اين مركز در جهت كمك به شهروندان بويژه جوانان است تا ايده هاي انتقادي خود از رسانه را ارتقا دهند. وب سايت اين مركز آموزشي بسيار غني بوده و حاوي اطلاعات ارزشمندي براي محققان، دانشجويان و اساتيد دانشگاه ها است. مهمترين بخش اين سايت Resource Cataloge نام دارد كه در آن خلاصه اي از كتابهاي موجود سواد رسانه اي ، فهرست الفبايي كتابها ، موضوع كتابها و جستجو وجود دارد. بخش ديگري از سايت به ” اتاق مطالعه” نام گذاري شده است.اين بخش حاوي متن كامل مقالات چاپ شده در نشريات مختلف با موضوع سواد رسانه اي از قبيل؛ رسانه و ارزشها، تاريخ سواد رسانه اي در آمريكا، مراجع رسانه (مقالات، مطالعات و گزارشها) و منابع آموزشي است. بخش آموزش سواد رسانه اي سايت داراي اطلاعاتي درباره ابزارها و تكنيكهاي آموزشي مورد استفاده اساتيد در اين موضوع است.
 

 

راهکار های پیشنهاد شده

 مأموريت اصلي مؤسسات آموزش عالي، تربيت يادگيرندگان مادام‌العمر است. با اين فرض كه افراد داراي قابليتها و توانايي‌هاي ذهني استدلال و تفكر انتقادي هستند. دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي بايد در طول دوره‌ها و دروس دانشگاهي به دانشجويان به عنوان عضوي از جامعه و همچنين شهروندان مطلع بياموزند كه چگونه ياد بگيرند. سواد رسانه ای كليد اصلي يادگيري مادام‌العمر مي‌باشد. براي سنجش ميزان سواد رسانه ای  افراد لازم است استانداردهايي تعيين گردد. يكي از استانداردهاي تعيين شده براي سنجش سواد رسانه ای  "استانداردهاي قابليت سواد رسانه ای  براي آموزش عالي" است. استانداردها همچنين شامل فهرستي از بازده‌ها براي سنجش پيشرفت دانشجويان در كسب سواد رسانه ای  است. اين بازده‌ها به عنوان راهنما براي استادان، كتابداران و ساير كساني كه دنبال روشهايي براي اندازه‌گيري يادگيري دانشجويان در زمينة سواد رسانه ای  هستند مي‌تواند مورد استفاده قرار گيرد.

 
سواد رسانه ای  و فنّاوري اطلاعات

سواد اطلاعاتي به مهارتهاي فناوري اطلاعات وابسته است. فرد باسواد از نظر فناوري اطلاعات قادر است تا رايانه‌ها، نرم‌افزارهاي كاربردي، پايگاههاي داده و فناوريهاي ديگر را براي انجام امور گوناگون مربوط به تحصيل، حرفه و امور شخصي خود به كار گيرد. بنابراين افرادي كه مايل هستند تا به سواد اطلاعاتي دست يابند ابتدا بايد مهارتهاي تكنولوژيكي مربوطه را كسب كنند. گزارش سال 1999 انجمن ملي اطلاعات در مورد تفاوت دو واژه فوق‌الذكر به شرح زير مي‌باشد. سواد اطلاعاتي شامل محتوا، ارتباطات، تجزيه و تحليل، جستجوي اطلاعات و ارزشيابي آن مي‌باشد در صورتي كه فناوري اطلاعات بسيار فراتر از مفهوم سواد رايانه‌اي است و به فهم عميق و رو به  افزايش فناوري و استفاده ماهرانه از آن مي‌پردازد. سواد اطلاعاتي آغازگر، حافظ و توسعه دهنده يادگيري مادام‌العمر است از طريق قابليتهايي كه فناوريها فراهم كرده‌اند.
 
سواد رسانه ای و آموزش عالي


مأموريت اصلي مؤسسات آموزش عالي، تربيت يادگيرندگان مادام‌العمر است. با اين فرض كه افراد داراي قابليتها و توانايي‌هاي ذهني استدلال و تفكر انتقادي هستند. دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي بايد در طول دوره‌ها و دروس دانشگاهي به دانشجويان به عنوان عضوي از جامعه و همچنين شهروندان مطلع بياموزند كه چگونه ياد بگيرند. سواد اطلاعاتي كليد اصلي يادگيري مادام‌العمر مي‌باشد. سواد اطلاعاتي توان دانشجويان را در ارزشيابي، مديريت و استفاده از اطلاعات افزايش مي‌دهد. فناوريهاي اطلاعاتي نيز به فراگير كمك مي‌كند تا فارغ از محدوديتهاي زماني و مكاني به يادگيري بپردازد. براي سنجش ميزان سواد اطلاعاتي افراد لازم است استانداردهايي تعيين گردد. يكي از استانداردهاي تعيين شده براي سنجش سواد اطلاعاتي «استانداردهاي قابليت سواد اطلاعاتي براي آموزش عالي»2 است كه در قسمت بعد مورد بررسي قرار مي‌گيرد.
قابليت‌ها براي سواد اطلاعاتي شامل 5 استاندارد و 22 شاخص عملكردي است. تمركز اين استانداردها بر نيازهاي دانشجويان آموزش عالي مي‌باشد. استانداردها همچنين شامل فهرستي از بازده‌ها براي سنجش پيشرفت دانشجويان در كسب سواد اطلاعاتي مي‌باشند. اين بازده‌ها مي‌تواند به عنوان راهنما براي استادان، كتابداران و ساير كساني كه دنبال روشهايي براي اندازه‌گيري يادگيري دانشجويان در زمينة سواد اطلاعاتي هستند، باشد. در كاربرد اين استانداردها، مؤسسات آموزشي نياز دارند تا مهارتهاي فكري گوناگوني كه بازده‌هاي گوناگون يادگيري به همراه دارند را شناسايي كنند. بنابراين، براي سنجش در اين بازده‌ها به ابزارها و روشهاي متفاوتي نياز است. براي مثال، مهارتهاي سطوح پايين و بالاي طبقه‌بندي بلوم در اين بازده‌ها وجود دارد. با مطالعه بازده‌ها مي‌توان به اهداف رفتاري پي برد. بهتر است روشهاي سنجش متناسب با مهارتهاي تفكر مربوط به هر بازده به عنوان يك قسمت جدانشدني از برنامه اجرايي مؤسسه در نظر گرفته شود. براي مثال، بازده‌هاي زير نشاندهندة مهارتهاي سطوح بالا و پايين تفكر مي‌باشند.
مهارتهاي تفكر «سطح پايين»:
بازده شماره (2- ب) يا 2،2،2 براي شناسايي كليدواژه‌ها، مترادفها و اصطلاحات مربوط به اطلاعات موردنياز جزو مهارتهاي سطح پايين تفكر به شمار مي‌آيد.
 
مهارتهاي تفكر «سطح بالا»:
بازده شماره (3- ب) 2..3،3 تركيب اوليه را به سطوح بالاتر از مفاهيم انتزاعي گسترش مي‌دهد تا فرضيه جديدي بسازد كه ممكن است به اطلاعات اضافي نياز داشته باشد.
            برنامة ارزشيابي سواد اطلاعاتي مشخص مي‌كند كه آنها در چه زمينه‌هايي نياز به رشد و كار بيشتر دارند و همچنين اهداف دست يافته را مشخص مي‌كند. همچنين به طور ضمني به قانونگذاران مؤسسات كمك مي‌كند كه چگونه شهروندان و دانشجوياني تحصيلكرده و باسواد داشته باشند.

 

نتیجه گیری:


 
در اصل ،سواد رسانه ای به دو منظور کاربرد دارد: يکی پيدايش نوعی مهارت برای بهبود زندگی در استفاده از رسانه هاست که بطور مثال کاربران از اينترنت بعنوان رسانه ای جهانی برای بالا بردن سطح اطلاعات بهره می برند.
ديگری کاربرد رسانه ها با علم به ماهيت و خروجی آن ها برای ارتقا سطح آموزشی و موقعيت اجتماعی و نوعا ارتقا سطح تحصيلی اقشار جامعه است.

مخاطب سواد رسانه ای از دیدگاه آموزش دانشجویان و دانش آموزان و مدرسین و از دیدگاه عمومی ، خانواده ها ، بازرگانان ، سیاستمداران و فعالان اجتماعی در حوزه های محیط زیست ، آزادی و غیره می باشند.  بنابراین ارتقا سواد رسانه ای در بهره مندی و دسترسی از رسانه ها به گونه ای بايد باشد که در آينده شغل و تحصيل فرد بر اساس آن ارتقا يابد. در صورت بومی سازی محتوای رسانه ای و سواد رسانه ای تسلط افراد در فهم خروجی رسانه ها بالا رفته و بنابراين با کسب مطلوب ، می دانند از رسانه ها چه می خواهند و بنابراين رسانه ها هم در رويارويی با مخاطب می دانند که مخاطب چه می خواهد.
افزايش آگاهی و درک سواد رسانه ای و کاربردهای آن ، استفاده از کاربرد رسانه ، توانايی و ظرفيت در زمينه های شغلی و زندگی با آموزش های جدی در اين زمينه و آموزش های ترکيبی ( فنی و اجتماعی ) يا آموزش لياقتی در ميان افراد همه و همه در افزايش سواد رسانه ای و بينش های فردی در جامعه موثر اند.
بنابراين مجموعه عواملی که اين استقلال ادراکی را بوجود می آورند سواد رسانه ای نام می گيرد.در حقيقت فردی که در رويارويی با يک خبری با يک فيلم از ادراک مستقل ناتوان است فاقد سواد رسانه ای است.
سواد رسانه ای تنها به مخاطب مربوط نمی شود ، بلکه کارگزاران رسانه هارا هم مخاطب خود قرار می دهد.در حقيقت اين مهم چرخه ای را تعريف می کند که کارگزاران با سواد ،مخاطب را با مخاطب با سواد متقابلا رو در رو می کند.
ليکن با توسعه رسانه ها ، آموزش علوم ارتباطات شکل تخصصی در حوزه های خاص هر رسانه ، آزادی جريان
ICT و کمک به رشد و توسعه نهادهای مدنی که می توانند مستقيم و غير مستقيم رسانه های مستقل را بوجود آورده و تقويت کنند در حل مشکلات و تامين زير ساخت لازم در ايجاد و استقرار سواد رسانه ای در جامعه امروز بسيار موثر است.


سواد رسانه ای  عبارتست از ايجاد توانايي در افراد تا بتوانند تشخيص دهند چه وقت به اطلاعات نياز دارند. همچنين، توانايي ذخيره كردن اطلاعات، ارزشيابي و استفاده مؤثر از آن را در زمان نياز داشته باشند. سواد رسانه ای  در جامعه اي كه دائم در معرض تغييرات فناوري و همچنين در معرض منابع اطلاعاتي بيشماري قرار دارد لازم به نظر مي‌رسد. ظهور و پيشرفت فناوريهاي گوناگون اطلاعاتي موجب شده تا هر فرد با انبوهي از اطلاعات در محل تحصيل، در محل كار و در زندگي روزمره روبرو گردد. اين اطلاعات به وسيله كتابخانه‌ها، منابع جامعه، سازمانهاي خاص و همچنين اينترنت قابل دسترسي است. اكثر اطلاعات بدون گذشتن از هيچ فيلتري در دسترس همگان قرار مي‌گيرد. بنابراين، سؤالاتي در مورد اعتبار، پايايي، ثبات و اصيل بودن آنها مطرح است. به علاوه اين اطلاعات از منابع و رسانه‌هاي گوناگون نظير متن (نوشته)، صدا، تصوير و كارهاي گرافيكي در دسترس است. همه اين موارد موجب مي‌شود تا افراد با چالش‌هاي جدي در فهم اطلاعات و ارزشيابي آن روبرو باشند. از اين رو، وجود اطلاعات به تنهايي موجب داشتن شهرونداني مطلع و آگاه نمي‌شود مگر اينكه آنها تواناييهاي لازم براي استفاده مؤثر از اطلاعات را كسب كرده باشند. از طرف ديگر، سواد رسانه ای  پايه و اساس يادگيري مادام‌العمر را فراهم مي‌كند و براي كليه سطوح تحصيلي و تمام محيط‌هاي يادگيري لازم و ضروري است. سواد رسانه ای  موجب مي‌شود تا فراگيران جستجوگريهاي خود را توسعه بخشيده و به يادگيري خودگران دست يابند.

 

 فرد با سواد رسانه ای ، داراي ويژگيها و تواناييهايي است از جمله اينكه او قادر است:


·  نوع، دامنه و ميزان اطلاعات موردنياز خود را تعيين نمايد.
·  به اطلاعات موردنياز به طور مؤثر و كارآ دسترسي پيدا نمايد (پيدا كردن اطلاعات موردنياز).
·  اطلاعات و منابع رسانه ای  را به طور نقادانه مورد ارزشيابي قرار دهد.
·  اطلاعات انتخاب شده را با دانش پيشين تلفيق كند.
·  اطلاعات را به طور مؤثر براي رسيدن به اهداف خاص استفاده نمايد.
·  مسائل اجتماعي، اقتصادي و حقوقي پيرامون استفاده و دسترسي به رسانه  را از نظر اخلاقي و قانوني بداند.

 





منابع:
 
 

-         هشت مفهوم كليدي براي سواد رسانه اي .جان پانگنت  John Pungente ، وزارت آموزش اونتاريو، تورنتو، كانادا:( نشريه اطلاع رساني خانه فرهنگ نيم رخ

 – هد هد- شماره 31 بهمن 1383

-         Information Literacy Competency Standards for Higher Education. Available: http://www.ala.org/content/navigation

-         http://www.flu.edu/-library/ili/iliweb.html

-        
American Association of School Libraries (AASL) and the Association of Educational Communications and Technology (AECT). (1998)

-        

The National Forum on Information Literacy (NFL). (1990). Available: http://www.infolit.org/index.html .
 
 


1 نوشته شده توسط مونا کلانتری | لینک ثابت |

The net 2
موضوع: سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 9:44

  

      تحليل زماني و مكاني و رابطه بين اجزاي فيلم

 

اين فيلم محصول سال 2006 آمريكا است و با هدف نمايش جايگاه هويت در جهان دو فضايي شده جديد توليد شده است . دختری به نام امید کسدی یک کامپیوتر آنالیزز است که به شرکت معتبری در ترکیه دعوت می شود . داستان از زبان امید از ابتدای سفر تعریف می شود . هنگامی که او وارد فرودگاه ترکیه می شود متوجه می شود که پاسپورتش را اشتباها به عنوان توریست صادر کرده اند .  در اين فيلم كه در كشور تركيه و امريكا فيلم برداري شده است خيلي زيبا با به تصوير كشيدن مساجد و نما هاي شهر تركيه دو فرهنگ و زندگي متفاوت از جهت مكاني و رسومات را به تصوير مي كشد .حتي با همسو كردن بيننده با خود به همراه تصاوير و صحنه هاي هيجان انگيز به نوعي تاثير شگرفي بر مخاطب جهت همراه سازي با قهرمان داستان و احساس هيجان مي گذارد. او به خاطر این اشتباه به کنسولگری امریکا در ترکیه می رود تا پاسپورت جدید را دریافت کند و در پاس جدیدش می بیند که نام و فامیلی او عوض شده است ... در این بین یک سرقت 14 میلیون دلاری و دو قتل را به نام جدید او منتسب می کنند و در اين بين او سر در گم و گيج و تنها از دست دشمنان فرار مي كند تا واقعا هويت اصلي خود را باز يابد. در اين راستا او با هيجانات و اتفاقات غير منتظره اي مواجه مي شود كه او هیچ راهی برای بازیافتن هویت واقعی خود ندارد تا اینکه در اخر فیلم با روی صحنه آمدن پلیس بین الملل جان او نجات پیدا می کند ولی باز هم پلیس بین الملل هویت او را به طور کامل تغییر می دهد تا بتواند به زندگی خود بدون خطر ادامه دهد ولي نقطه اوج ماجرا زماني است كه او مي فهمد تمام اين ماجراها توسط نامزدش اتفاق افتاده ‏و او در اين بين تنها نجات دهندگانش پليس بين الملل هستند.

و البته جالب اینجاست که قهرمان فیلم ، فردی خارجی و زن و بسیار هوشمند و از کشور آمریکا در استانبول معرفی می شود که همه مشکلات نیز در این کشور برای او اتفاق می افتد . مافیای پول در استانبول عملی ضد اخلاقی در اینترنت انجام می دهند .کشتار و جنگ و خونریزی در استانبول اتفاق می افتد و آمریکا و ساکنانش که هوپ کسدی نماینده آن معرفی می شود ، قربانیان این اعمال ناجوانمردانه هستند .

هم چنین هوپ کسدی زنی است که در برابر شخصیت شرور فیلم که یک مرد است ، پیروز می شود و جایگاه اجتماعی زنان را فراتر از حتی مردان نمایش می دهد . زنی که می تواند از نظر توانمندی فیزیکی و هم فکری بر مردان برتری یابد .

اسامی شخصیت ها نیز به گونه ای انتخاب می شوند که با کمی تامل ، نوع شناسی شخصیت های پروپ در ساختار روایت را بازنمایی می کند . نقش اول فیلم با نام هوپ کسیدی یعنی امید معرفی می شود و در برابر او جیمز هون با ترجمه  جای امن و پناهگاه ظاهر می شود . شرور در برابر قهرمان اصلی فیلم . جیمز در راستای همان زیبایی ظاهری اینترنتی قرار می گیرد که در ابتدا به آن اشاره شد ؛ فریبنده ای که در ظاهر زیبای مقطعی است اما د بطن سست و نا آرام و غیر قابل اعتماد . از نوع همان جذابیت های اینترنتی و تورهای نامرئی و دام های خوشرنگ که نباید گول ظاهر انها را خورد و هوپ کسدی که فیلم به وسیله او به ما می گوید که در برابر این همه زشتی و بدی و دشواری باید مبارزه کرد .باید جنگید و استوار بود و پایداری کرد و البته امید به پیروزی داشت و فیلم آشکارا به ما می گفت : " گاهی وقت ها باید فقط امید داشت . "

و باز هم وینکلر از جلوه های تصویری غفلت نمی کند .هوپ کسدی همیشه خندان با لباس سفید نشان داده  شود .سفیدی و روشنی ، آینده امید داشتن بیان می شود .سفیدی ظاهری هوپ کسدی در فضای تیره و آلوده قهوه خانه که دارای وضوح ملایم است ، نشان داده می شود و در فضای درگیری و تعقیب و گریز که در نهایت با سفیدی واقعی پایان می یابد .

 شاید دیدگاه کارگردان اینست که یکی از لوازم حفظ هویت واقعی فردی، تکیه برهویت تاریخی و فرهنگی است. نشان دادن مکانها و ساختمان ها در ترکیه با  حرکت سریع دوربین و از بالا، علاوه بر تسلط  بر بیننده، این حس را القا می کند که درون یک سرزمین وسیع در کنار این جهان واقعی با مشخصه هایی که در ابتدا برای آن ذکر شد، یک جهان مجازی نیز وجود دارد که درعین مزیتهاتی بسیار، خطرناک و تنش زا نیز هست.و قادر است تغییراتی را در زندگی انسان ها ایجاد کند که اهمیت آن به

اندازه قدمت ساختمان ها و کشورها و بلندای آنها ، و سرعت آن به میزان سرعت حرکت دوربین است.     

 

خلاصه ماجراي اصلي فيلم

كارگردان اين اثر چارلز وينكلر مي باشد.فيلم داستان زني را بيان مي كند كه از سويي شركتي در استانبول جهت همكاري دعوت شده است وي از آمركا عازم استانبول مي شود. او پس از ماجراهايي مي فهمد كه هويتش توسط شخص ديگري تصرف شده و براي او نام و هويت جديدي در نظر گرفته شده بود كه اين فرد مرتكب دزدي و قتل شده بود . بنابراين او را به زندان مي اندازند و پس از پيگيري هاي مداوم هويت او اثبات مي  شود.و در گیر ماجراهایی می شود که در جای خود بسی قابل بحث و تعمق است.


 

شخصیت های اصلی فیلم


خانم نيكي دلوچ كه بازيگر اصلي است كه اصليت آمريكايي دارد ؛Nikki Deloachki

خانم دمت اكبگ كه در نقش دكتر كاواك و همدست دردان ظاهر مي شود.

آقاي نيل هاپكينز كه در فيلم نقش نامزد اميد را دارد و تمام ماجراها زير سر او بوده:

Neil Hopkins 

 

ادامه مطلب>>


ادامه مطلب>>>
1 نوشته شده توسط مونا کلانتری | لینک ثابت |

همايش فضاي تعاملي ، جهاني - محلي و نهادهاي مجازي
موضوع: چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 13:3
“همايش فضاي تعاملي ،جهاني - محلي و نهادهاي مجازي”
 
(انجمن علمي مطالعات فضاي مجازي)، (مركز مطالعات جهاني شدن موسسه آمريكاي شمالي و اروپا )و دانشگاه تهران برگزار مي كند :
 
زمان و محل برگزاري : 27 آذر ماه 1385 ، تالار ابن خلدون دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران .
 
آدرس : پل گيشا ، دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران .
 
منتظر حضور پر بارتان هستیم...
1 نوشته شده توسط مونا کلانتری | لینک ثابت |

نگاهی به فیلم چهارشنبه سوری با استفاده از چهار رویکرد
موضوع: دوشنبه بیست و دوم آبان 1385 12:58

چهارشنبه سوري ساخته اصغر فرهادى
يك فيلم جنگى مستند


سينما هنر است و هنر وظيفه اش فقط سرگرمي سازي نيست.

من در این مقاله با استفاده از رویکرد پوزیتیویستی . رویکرد تفسیری. رویکرد انتقادی و رویکرد پسا مدرن فیلم چهارشنبه سوری را مورد بررسی قرار داده ام و در ژاندر های مختلف مطابق با هدف و معنای پنهانی در گفتمان و صحنه ها و نشانه ها به توضیح و تفسیر بیشتری پرداخته ام.

 خلاصه‌ داستان‌ 

دختر جواني‌ به‌ نام‌ روحي‌ كه‌ كارگر يكي‌ از شركت‌هاي‌ خدماتي‌ است‌ در روز چهارشنبه‌ سوري‌ براي‌ خانه‌ تكاني‌ به‌ خانه‌يي‌  شهر مي‌رود و آنجا شاهد بگومگو و دعواهاي‌ زن‌ و شوهر خانواده‌ مژده‌  و مرتضي‌ . مژده‌ كه‌ به‌ رابطه‌ شوهرش‌ با يكي‌ از زن‌هاي‌ همسايه‌ به‌ نام‌ سيمين‌  مشكوك‌ شده‌ از «روحي‌» مي‌خواهد كه‌ به‌ بهانه‌ برداشتن‌ ابرو به‌ خانه‌ سيمين‌ كه‌ يك‌ آرايشگر است‌ برود و به‌ اصطلاح‌ سروگوشي‌ آب‌ بدهد.وقتي‌ مرتضي‌ مي‌خواهد «روحي‌» را به‌ خانه‌اش‌ برساند، بوي‌ عطر «سيمين‌» در داخل‌ ماشين‌ مرتضي‌ و همين‌ طور فندك‌ او در دست‌ مرتضي‌ هر گونه‌ شك‌ و شبهه‌ در مورد خيانت‌ مرتضي‌ به‌ مژده‌ را در ذهن‌ پاك‌ و معصومانه‌ «روحي‌» از بين‌ مي‌برد و او به‌ درك‌ تازه‌يي‌ از زندگي‌ مشترك‌ مي‌رسد.


                         

                                  رویکرد پوزیتیویستی

 

در این رویکرد ما به دنبال اطلاعات عینی و آشکار در فیلم هستیم که من با توجه به اطلاعات کمی فیلم و توجه به نکات فنی و زاویه دوربین و نحوه فیلم برداری و ... تا حدی به رویکر مذبور پرداخته ام .

فيلمنامه ء فيلم با دقت و موجز نگاشته شده و همين امر باعث شده تا مضمون سطحي اوليه ء ملودرام كه وجه عامه پسندتري دارد با وجه سينمايي و پُر كشش كار و تعليق و فريب تماشاگر حرفه اي تر در قضاوت ﴿تا پيش از رو شدن دست مرتضي با آن شخصيت ظاهرالصلاحش﴾ و بار تراژيك اجتماعي كه برآيند نهايي اثر و وجه خاص آن است بخوبي ممزوج شده است. فيلم متبوع عام و خاص گردد. نقطه قوت چهارشنبه‌سوري را بايد به درستي در کارگرداني آن دانست که در فضايي محدود و با ميزانسني دقيق کار را در بخش عمده‌اي از فيلم به خوبي پيش‌مي‌برد. اما در دو فصل افتتاحيه و اختتاميه فيلم يعني تا پايان تيتراژ و پس از خارج شدن مرد، اميرعلي و روحي از خانه فيلم انگار رهاشده و ديگر از آن دقت و وسواس فصل اصلي و محوري خبري نيست. که حاصل آن در ابتداي اثر ناچسب از کار درآمدن و در انتهاي فيلم کندي و در نتيجه افت ريتم يا ضربآهنگ شده است.
 گسيختگي و سه‌پارگي فيلمنامه را بايد عامل مهمي در راه پيدا کردن بيشتر مشکلات در فيلم دانست.

فيلم ، فيلم ِ جزئيات است با فضايي بسته ، بيشتر ِ كار در آپارتمان مژده و مرتضي مي گذرد. گردش چهارشنبه سوري مرتضي و اميرعلي و روحي هم بگونه اي در فضاي بسته اتومبيل شكل مي گيرد. و اما زمان وقوع داستان : چهارشنبه سوري. از نخستين نماها با صداي ترقه و بمب و شلوغي و تردد در فضاي متشنج اين جشن باستاني كه حالا ديگر به روز فرافكني و تخليه عمومي بدل شده قرار مي گيريم ، فيلم هرچه به انتها نزديكتر مي شود صداها و شلوغي و ترقه ها پرحجم تر مي شوند و موسيقي فيلم نيز در كنار افكت هاي صوتي ، فضاسازي موازي و كارآست. در سكانس پاياني بازگشت مرتضي به خانه ، صداها و موسيقي تحليل مي روند ... تحليل مي روند تا بازيگر و مخاطب را در فكر رها كنند و يك سوال را در ذهن بجا گذارند : "چطور مي شود به اينجا رسيد"؟

 

 

         

                     

 

                                 رويكرد  تفسيري


ادامه مطلب>>>
1 نوشته شده توسط مونا کلانتری | لینک ثابت |

موضوع مقاله 5000 کلمه ای
موضوع: پنجشنبه چهارم آبان 1385 8:47
                                      بسمه تعالی

                       

                                              

 

 

 سواد رسانه اي بسته به موقعيت فرد يا سازماني که تعريفی را از آن ارائه داده است مي تواند کمي تفاوت معني پيدا کند.سواد رسانه اي از مباحث نوظهور و تازه در حوزه مطالعات ارتباطي است كه در كشورهاي پيشرفته رسانه اي بسيار از آن سخن مي رود.

سوال اساسي من در اين مقاله جهت تحقيق و تفحص در این مطلب است: 

چرا پيشرفت روز افزون وسايل ارتباطي منجر به جدايي مخاطبان و فاصله هر چه بيشتر خاص و عام در كاربران گرديده است ؟ به عبارت ديگر مفهوم سواد رسانه اي در رسانه چه بار معنايي دارد و چه حوزه هايي را دز بر مي گيرد كه موقعيت فردي را پيش مي كشد؟

اصلا قضيه سواد رسانه اي چيست؟و چرا با حضور در عرصه رسانه ها اين همه تغير و تحول به همراه داشته و حال چه نتايجي در بر دارد؟

 چرا کار به جایی رسیده است که همین تحول به ظاهر ساده اما بسیار پیچیده زندگی فرد را رقم می زند؟ومسیر بهره برداری و استفاده از رسانه و میزان آگاهی و در راستای تحول ارتباطی فرد را تحت تاثیر قرار می دهد؟

 

1 نوشته شده توسط مونا کلانتری | لینک ثابت |

بررسی بید مجنون از منظر تئوری شناخت
موضوع: دوشنبه یکم آبان 1385 13:54

 

اعمال انسان در موقعيت معنا پيدا مي كند و ملاك مطلقي براي قضاوت وجود ندارد ، زيرا موقعيت انسان ثابت نيست و در حال تحول دائمي است.

                              ژوزه ساراماگو      

                                                                        

ارکان فيلم

بررسي تئوري شناخت در فيلم

اگر بخواهيم نحوه ي برداشت مخاطب از فيلم  و اهداف فيلمنامه نويس را كنار هم بگذاريم و تداعي صحنه ها و نشانه ها را  با هدف كارگردان مقايسه كنيم  به نتايج و بررسي هاي زير مي رسيم كه در طبقه بندي هاي مشخص به شرح و توصيف آن پرداخته ام به بياني ديگر از جنبه ي شناختي تحليل فيلم به سراغ افكار مد نظر فيلمساز و اختلاف آن با چگونگي تاثير بر مخاطب پرداخته ام.و معرفت شناسي فيلم را با توجه به شناخت پشت فيلم و تفكري كه از سوي توليد كننده و دريافت كننده وجود دارد در بحث زير پياده كرده ام.در فيلمی که از ديدن و نديدن روايت می کند، بار سنگينی بر دوش فيلمبرداری همچون محمود کلاری است. از او توقع می رود که بيش از آن که چشم می بيند به تصوير کشد؛ آن چه را که چشم نمی بيند، ببيند. در اين ميان هرچند تصاوير کلاری پاکيزه و خوش رنگ است، اما به فضای دوگانه فيلم مددی نمی رساند.

بيد مجنون و فيلم نامه:

فيلم نامه آخرين اثر مجيد مجيدي، پر است از نكات و جذابيتهاي پنهان و آشكاري كه فيلم نامه نويس توانسته با چينش مناسب اين تمهيدات در كنار يكديگر، اثري جذاب و چند لايه را با ريشه هايي اخلاقي، فلسفي و حتي مذهبي پديد آورد. در سطحي ترين لايه، "بيد مجنون" داستان فرد نابينايي است كه در حوالي چهل سالگي- يعني جايي كه مردها در عاقلانه ترين و كامل ترين وضعيت فكري و رفتاري قرار دارند- اين فرصت را مي يابد كه چشمانش را به روي دنيا باز كند. دو نويسنده ديگر( فؤاد نحاس و ناصر هاشم زاده)، در نگارش و پرداخت فيلمنامه با مجيدی همکاری کرده اند، و  با وجود نامزدی بهترين فيلمنامه جشنواره فجر، حاصل کار اين سه فيلمنامه نويس درخشش خوبي داشته است. مجيدي همه انسانها را در تصويري استعاري به چشم مورچه هاي دانه كشي مي بيند كه متاع زندگي را به دوش گرفته اند و از نور به سياهي و برعكس در سفرند، غافل از اينكه نسيمي كوچك آنان را از صفحه روزگار بيرون مي كند.
خلاصه داستان

 

يوسف استاد دانشگاه ، در رشته ی ادبيات درس می دهد. او در سن 8 سالگی بر اثر جرقه ی آتش بينايي خود را از دست داده است. حالا سالهاست که او در دنيايي ديگر زندگی می کند. شکا يتي  ندارد زندگی آرام و  دوست داشتنی را سپری مي كند تا اينكه مبتلا به یک بيماري نسبتاً خطرناک می شود  که احتمال دارد سلامتی خود را برای هميشه از دست بدهد. دايی يوسف که مرد نسبتاً مرفهی است زمينه سفر او را به خارج از کشور مهيا مي کند. يوسف به فرانسه می رود و در طول مداوای او مشخص میشود بيماری اش خطر ناک نيست و چشمانش در مقابل نور حساسيت نشان می دهد و در عين ناباوری بعد از 37 سال ميتواند بينايی خود را بدست بياورد.او وارد جهان ديگری میشود . جهانی که هيچ شناختی  از آن ندارد يوسف برای مواجه شدن با اطرافيان خود به خصوص همسرش نگران است.

برداشت مخاطب از فيلم       

از اينجا فيلم رنگ ديگری می گيرد. يوسف، بی قرار و تشنه ديدن، تصاوير پاک و ناپاک را با هم می بلعد. مجنون می شود و به سوی گناه می رود. بينايی اکنون رابطی شده که او آلودگيها و زشتيها را ببيند. پس عطش ديوانه وار ديدن او را به سوی گناه می کشاند؛ تا آن که بار ديگر بيناييش را از دست می دهد.در دنيای تاريکی او بار ديگر به درگاه خدا استغاثه و توبه می کند. موری که گويی قاصد بارگاه ملکوت است، آرامش را برای يوسف باز می آورد...

يوسف در فيلم بيد مجنون شخصيتي مثالي است ، كه براي ديدن نيازي به چشم سر ندارد.
نكته اي كه مجيدي بر آن تكيه دارد ، نمايش حكمت پروردگار متعال در اعطاي يك نعمت به بندگانش است . يوسف نابينا انساني بزرگوار است اما به محض يافتن بينايي به موجودي قدرناشناس تبديل مي شود. اگرچه اين تاكيد مجيدي قابل تقدير است اما نكته اي كه در فيلم مورد غفلت واقع شده مربوط به قضيه جبر و اختيار انسان است .
در واقع يوسف در انتخاب راه صحيح ، مختارانه عمل نكرده است بلكه با نابينا شدن مجددش به اشتباهات خود پي برده است .به نظر مي رسد چنانچه يوسف با چشمان باز به اشتباهات خود پي مي برد، اثر گذاري آن بسيار بيشتر و مؤثرتر بود.
از ويژگيهاي اين شخصيت در لايه سطحي تا آنجا كه فيلم بر روي آن تأكيد مي كند، اولين حسي است  كه در مخاطب ايجاد مي شودو آن  اين است كه اي كاش يوسف با داشتن چشم، كامل مي شد و احتمالاً موفقيتهايش چند برابر مي شد. همين همراهي مخاطب و دل سوزاندن واقعي براي شخصيت يك فيلم ايراني، خود حسني است كه بسياري از فيلمها به آن نمي رسند. اما نابينا بودن يوسف، يكي از دلايل همراهي مخاطب با اوست كه از تمهيدات و زيركي هاي مجيدي است. مسأله بينايي نقش اول قصه، نماينده كاستي اي است كه مي توانست به هر شكل ديگري نيز مطرح باشد، اما معمولاً ما آدمهايي دلسوز و شايد ظاهربين به اين قبيل كاستي ها به شكل ديگري نگاه مي كنيم و براي همين از همان آغاز فيلم يوسف را زير نظر داريم و ناخودآگاه جانب او را مي گيريم. اما پيچش فيلمنامه اي مجيدي براي داستانش يك نقطه عطف نفس گير است. يوسف بينا مي شود. اما ديگر يوسف؛ همان يوسف سابق نيست و به جاي تكميل گذشته اش، مي خواهد زندگي اش را به كل تغيير دهد حالا اين بار ما آدمهاي دلسوز و دل رحم، جانب همسر يوسف را مي گيريم و از ته دل آرزو مي كنيم اي كاش چنين فرد نالايق و بي ظرفيتي به شكلي نابينا شود تا انتقام خيانتي كه در حق همسرش مي كند، گرفته شود. اما با اين حال، اين آرزو را دور از دسترس مي دانيم. بنابراين، منتظر مي نشينيم تا ادامه داستان را ببينيم كه ناگهان در انتها دوباره يوسف نابينا مي شود و تمام آرزوهاي بيننده برآورده! اما هدفم از بيان داستان فيلم با اين جزئيات در كنار شاخصه هاي لايه سطحي فيلم، اين بود كه بگويم چطور مجيدي داستانش را طوري پرداخته و طراحي كرده كه مخاطب عام هم سالن سينما را راضي ترك كند.
مجيدي اين بار كمي هوشمندانه تر احساسات به بازي گرفته شده همسر يوسف را در برابر ديد مخاطبانش قرار مي دهد كه براي مخاطب عام قطعاً جذاب تر است.

مفهوم  پشت فيلم مطاق با هدف كارگردان
اما لايه زيرين فيلم، مسأله اي وراي اين داستان را مد نظر دارد. يوسف انساني است كه از همان ابتدا نابينا بوده.
پس براي جبران نابينايي اش تمام نيروهاي مثبت دروني ،توانايي هاي خودش و تمام نيروهاي مثبت بيروني، همسر و جامعه اش را به كار گرفته و فردي كامل شده است.
اما اين كه او پس از بينا شدن چطور تغيير مي كند را مي توان در يكي از باورهاي فرهنگي و مذهبي ما جستجو كرد؛ اين كه خدا هر چيز را آن طور آفريده كه صلاح مي دانسته و اگر اين كار را نمي كرد حتماً وضع از اين كه هست بدتر مي شد؛ اين كه او لياقت چنين مرحمتي را نداشت و آدمي قدر نشناس بود. اما اوج جذابيت فيلمنامه در نشانه اي است كه مجيدي در سكانس بينا شدن يوسف طراحي كرده است.
يوسف، اولين چيزي كه از اين دنياي خاكي با چشم خود مي بيند، مورچه اي است كه دانه اي را حمل مي كند. مورچه، بارش مي افتد؛ آن را بر مي دارد و براي رساندن باري كه بر دوش دارد، راهش را ادامه مي دهد. در يك نگاه مذهبي به فيلم، آن مورچه را مي توان فرستاده خدا در نظر گرفت؛ براي اينكه به يوسف بفهماند به هر شكل ممكن بايد مسير را ادامه دهد و باري را كه بر دوش دارد به سر منزل مقصود برساند. اما يوسف بارش را بر زمين مي گذارد. مي گويد آن كتابها و مقالات را نمي خواهد و ديگر براي تدريس به دانشگاه نمي رود و به جاي جبران لطفهاي همسرش، او را ترك مي كند و گستاخانه به پري - كه سنخيتي با او و مسيرش ندارد- دل مي بندد. و اين گونه مي شود كه مطابق با حديثي از امام باقر(ع): "هيچ نكبت و گرفتاري به بنده اي رو نمي آورد مگر به واسطه گناهي كه از او سر زده است"؛ دوباره گرفتار همان نابينايي اش مي شود. از سوي ديگر، در يك تمهيد نامحسوس؛ "رؤيا" همسر يوسف نماينده خير و "پري" نماينده شر مي شود. بر خلاف ديگر فيلمها، نبرد ميان خير و شر در "بيد مجنون" به صورت علني و رو در رو نيست، بلكه اين يوسف است كه خود از ميان خير و شر هر بار يكي را انتخاب كرده و نتيجه اش را هم مي بيند.

نتيجه گيري  

براي تحليل اين فيلم من از مفهوم اسكيما يا طرحواره هاي ذهني استفاده مي كنم . اسكيما مجموعه اي از دانش تعميم يافته از تجربيات گذشته است كه به صورت مجموعه اي از دانش مرتبط سازماندهي مي شوند و براي راهنمايي و يا رفتار در موقعيت هاي عادي به كار مي روند
حالا باز هم فيلمنامه اين قابليت را دارد كه ما زاويه ديدمان را بالاتر ببريم و معنايي وراي اين مسايل را از دل فيلم بيرون بكشيم. مي توانيم آن فاصله ميان دو نابينايي يوسف را به منزله مهلتي بگيريم كه خدا در فاصله ميان تولد ومرگ به ما داده است. حالا اين ما هستيم كه بايد از ميان خير و شر، يكي را انتخاب كنيم. اين ما هستيم كه تعيين مي كنيم چشمانمان مثل يوسف به سياهي بسته شود يا به سپيدي و نور باز.
"بيد مجنون" حكايت همه ما انسانهاي مغرور و خودپسندي است كه مي پنداريم همه آنچه در اختيار ماست، نتيجه تصميم و عمل خود ماست؛ در حالي كه از ياد مي بريم كه اولاً داشته هاي ما، مشيت و لطف خداوندي است و ثانياًَ ديگراني كه با ايثار و محبت خود ما را در ارتقاي زندگي مان همراهي كرده اند، در اين داشته ها شريكند و فراموش كردن اين لطفها و ناسپاسي در برابر اين بزرگواريها، نتيجه اي جز از كف دادن آنها ندارد.

منبع:

مباحث سر کلاس

ماهنامه رسانه

1 نوشته شده توسط مونا کلانتری | لینک ثابت |

یک سوال...
موضوع: شنبه پانزدهم مهر 1385 10:46
                                                       بسمه تعالی

                         

چرا در فیلم بید مجنون برای به تصوير كشيدن  رابطه بنده و معبود از نشانه های فریب چشم از ظواهر دنیا استفاده كرده و از صحنه های عرفانی برای طرح یک موضوع اجتماعی بهره جسته است؟واين نمادها چگونه مخاطب عام را با خود همراه كرده است؟

  

بيد مجنون فيلمى مذهبى است دست كم مونولوگ هاى دعاگونه سوار بر تصاوير كه نشان از دنياى شخصى يوسف نابينا دارد مويد اين نكته است. اين نشانه ها به دنبال هم نگاه مذهبى حاكم بر بيد مجنون را بيشتر به رخ مى كشانند و اثر آن را براى مخاطب تقويت مى كنند. از اين نشانه ها و نمادها در فيلم كم نيست مثل نابينايى مجدد يوسف درست وقتى كه نامه مرتضى را كه از او مى خواهد از احساس خود از اين تجربه منحصر به فرد بگويد نشانه هاى مذهبى برهم تاكيد مى كنند و اثر را هم تقويت مى كنند طورى كه فرصت تداعى معناهاى متعدد را سلب مى كنند.

تصاوير فيلم تا پيش از بينايی يوسف چشم نواز و بهشتی است. دنيا، تکه ای از بهشت است. اما نور با خود اثرات دوزخ را همراه دارد. نور، اين بار نورالسماوات والارض نيست.
پس از بينايی اغلب تصاوير حاکی از آلودگی و خرابی است: تلويزيونها تصاويری از فقر و جنگ و وحشی گری را نمايش می دهند، بچه ها در مترو جيب مسافران را می زنند، چشم با خود حرص و دنياطلبی را می آورد...
بيد مجنون هرچند برای مخاطب بزرگسال ساخته شده است، اما مجيدی همچنان همان الفبايی را به کار می برد که در سينمای کودکش به کار می برد: ساده و صريح و ملموس. در اين دنيا خدا ساده و دم دست است و رابطه با او آسان. دنيای فيلمهای مجيدی دنيای کودکانه ای است که ـ شايد ـ او در کودکی اش در ميان داستانهای دينی آموخته و حالا به همان راحتی و سادگی آن را بازتاب می دهد: خوبی، بدی، پاکی، توبه، نياز، دعا...

                                                         

چرا فيلم جديد آقاى مجيدى به خلاف فيلم‏هاى قبلى‏اش (مثلا رنگ خدا) به جاى تكيه به نمادهاى جهانى‏تر از نمادهاى فرهنگى ايران بسيار بهره گرفته است؟ كوچه باغ ايرانى، ايران خانه ايرانى با نماى حوض لاجوردى، نشستن لب جوى آب و بالاخره تكرار لحظه به لحظه مثنوى مولوى در برابر تماشاگر.
 آيا اصرار بى سابقه مجيدى براى استفاده از نمادهاى فرهنگى رايج در قلمرو جغرافيايى فرهنگ ايران همسو با اصرارش بر ديده نشدن مضامين بديع و بيگانه غربى است كه از قلمرو تاريخى فرهنگ غرب جدا مى‏شود تا آماده ورود به قلمرو فرهنگى ايران شود؟
 تكرار لحظه به لحظه مثنوى مولوى در لابه لاى فيلم ما را وسوسه مى‏كند كه ذهنت را جستجو كن شايد قبلا اين مضمون را جايى در حيرات معنوى خودمان (مثلا در مثنوى) ديده باشى! اما چه جستجوى بى فايده‏اى! 
 يوسف از كودكى (هشت سالگى) بينايى خود را از دست داده است پس آنچه  دانش و آگاهي  او را شكل مى دهد فارغ از حس بينايى اوست. او زن را مى شنود و مى بويد و لمس مى كند و در دنيا كه دنياى حائل ها و ظواهر است اين نقشى تعيين كننده دارد به نوعى بى حائل تر با معبود خود ارتباط برقرار مى كند. فريب چشم از ظواهر دنيا در فرهنگ اسلامى و ايرانى مسبوق به سابقه است. باباطاهر مى گويد:
بسازم خنجرى نيشش زپولاد
زنم بر ديده تا دل گردد آزاد
به بيان ديگر او جهان را مى شنود و لمس مى كند بى آنكه ديده باشد. از همان اعوان ورودش به فرودگاه، تغيير ماهيت مي دهد و نشانه ها از همين جا مشهود است. و مخاطب را با خود از دنيايي كه فقط عشق بود با  ديدن به دنياي آلوده امروز مي آورد و با كشاندن مخاطب به صحنه هايي كه متعلق به دنياي اوست و نظاره كردن و به پاي قضاوت نشاندنش؛ حس مشترك و تلنگري ديگر بار را تزريق ميكند. اين تغيير ماهيت البته خود را در حكم وسوسه نمودار مى كند. نمادها و استعاره هايى هم هستند كه ماهيتى هشداردهنده دارند نظير فصل باز كردن چشم ها كه در اولين فرصت بينايى اش با مورچه اى روبه رو مى شود كه چه در ادبيات فارسى و چه ادبيات قرآنى و فرهنگ ايرانى نماد كوشش و اميد و وجود حكمت در جهان است. هر تجربه دينى كشفى به همراه دارد و هر كشفى شناختى تكامل يافته تر. رسوايى بنده اى در برابر خالقش. خانه او كه حالا در تنهايى اش و آشفتگى درونى اش گويى خانه دل اوست به سادگى نمى پذيردش. همه چيز آماده نجات روح است حتى اگر بينايى اش را باز نيابد و چه زيبا است آن فصل كه در استخر پر از آب به دنبال مثنوى حامل دعا مى گردد. اوراق و كتاب هاى ته حوض كه در برخورد با دست جست وجوگر او وامى روند به زيبايى حكايت از آشفتگى درونى و تباهى خودساخته او دارند. او دوباره از همان در با خداى خود ارتباط برقرار مى كند و از همان در مورى باركش به هديه مى گيرد كه دعوت به ديدار جلوه هاى زندگى بخش هستى مى كند.تمام اين تصاوير و نمادها ي عرفاني از موضوع اجتماعي صحبت مي كنند و اينكه چرا بايد اين همه معنويت با يك هوس بازي و قدر نشناسي كودكانه همراه شود؟

به عقيده من ژانر "ملودرام" ديگر فقط محدود به تعبير و تعريف سابق نيست. اين گونه ء سينمايی با مختصات خاص خود ديگر فقط عرصه نمايش عشق ها و مسائل عاطفی سبك و اشك انگيز نيست. فضاسازی موسيقايی در كنار داستانی كه هر لحظه قدرت تحريك عواطف تماشاگر را دارد باضافه پايانی خوش كه تمام مشكلات را به نفع قهرمان اصلی داستان ختم به خير گرداند، همانگونه كه در آثار مجيدی تقريبا" به طور مستمر می بينيم می تواند بار معنايی عميق هم داشته باشد. از اين رو بايد پذيرفت كه دامنه اين ژانر گستره بيشتری يافته و مجيدی بعنوان استادی توانمند در اين عرصه ظاهر شده است. «. بید مجنون نمادی است از خفته ای که بیدار می شود و با به دست آوردن سيب آگاهي، زندگي خود را تباه مي كند. همچون چوب درخت بيد كه زود تباه مي شود. روشنايي طلبي درخت بيد، باعث مي شود كه به سوي بصيرت و بيداري قد بكشد و يوسف كه عاشق بيد مجنون يا بيد بيدار است، همچون آدم ابوالبشر از بهشت كوچك خود كه در ابتداي داستان فقط براي لحظه اي آرزوي ديدارش را داشت، طرد مي شود. نابينايي يوسف و زندگي آدم در بهشت با هم در تقارن قرار دارند، به گونه اي كه كسب بينايي ديگر نعمتي نيست كه يوسف از آن بهره مند شود. همچون گاز زدن سيبي كه به جاي دادن لذت جاودانه، رنجي ابدي براي نسل بشر به ارمغان مي آورد. یوسف» قهرمان فیلم را می‌توان نمادی از انسان در موقعیت و جایگاه کلی خود در عالم هستی گرفت و راه به تمثیل‌های کتاب مقدس و قرآن برد که ناسپاسی از نعمات را به کیفر و عقوبت الهی می‌ترسانند یا از منظری فلسفی به آن نگریست و شرح مصایبش را نمودی از دیدگاه کلی به مقولهء جبر و اختیار قلمداد کرد و یا حتی راه به تأویلات سیاسی برد و –مخصوصاً با توجه به نشانه‌های واضح تعلق فیلم‌ساز به دیدگاه‌های سنتی و محافظه کار سیاست کاران- جامعه را سوء استفاده از بصیرت و آزادی انتخاب که در مقطعی نصیبش شد متهم نمود و چارهء محتومش را بازگشت به دوران سیاهی دید .

 منبع:

- استفاده از جزوات و کار گاه آموزشی کلاس دکتر عاملی

واحد فلسفه های رسانه ی جمعی

1 نوشته شده توسط مونا کلانتری | لینک ثابت |

لينك باكس من
3Z@R LINK BOX
.:::::در دست ساخت:::::.
Copyright © 2006 - Site bus: مونا کلانتری & Designer: HaMeD Ba MaRaM